امروز: |آخرین بروز رسانی شاهد آنلاین:
خوش آمدید
درباره ی وبلاگ
دعای داریوش کبیر ) خداوند این کشور را از شر دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ نگاه دارد.
مدیر مسئول و سردبیر
محمود كرمی
مــــحمــود کرمی
تقویم و ساعت

پیشنهاد ما

                                               ..::پیرمرد تنها و مزرعه اش::..

 

پیرمرد تنهایی در مزرعه اش زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولی چاره ای دیگر نبود تا از او كمك بگیرد.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال با این وضعیت نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. ولی در صورتی هم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر.

زمان زیادی نگذشت تا اینكه پیرمرد تلگرافی را با این مضمون دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام !
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران
FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهی چه کنی ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم !

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
فقط باید ذهن خود را باز کنید، همین کافی است.




________________________________________________________________

به اشتراک بگذارید :
برچسب ها : شخم زدن زمین ، مانع ذهن ، قدرت باور ، تفکر و اندیشه ،
چهارشنبه 11 فروردین 1389
نویسنده : شاهد آنلاین  ,   ,  نظرات ( )

..::دیوار شیشه ای ذهن::..

یه روز یك دانشمند یك آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.
 
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.




________________________________________________________________

به اشتراک بگذارید :
برچسب ها : داستانک ، دیوار شیشه ای ذهن ، باورهای ذهنی ، قدرت باور ،
دوشنبه 9 فروردین 1389
نویسنده : شاهد آنلاین  ,   ,  نظرات ( )


پشتیبانی
گروه شاهد آنلاین
تبلیغات متنی
هر آنچه یك طراح نیاز دارد
بهترین ابزارهای طراحی وب و گرافیك و ...
www.Kashkul.com
مرجع قالبهای میهن بلاگ
مرجع رسمی قالبهای میهن بلاگ تأیید شده توسط تیم مدیریتی سایت میهن بلاگ
www.P30Temp.co.cc
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
 تبلیغات شما در این مكان
خبرنامه و عضویت
عضویت در سایت





Powered by WebGozar

آمار وبلاگ

» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» کل بازدید :
» تعداد کل پست ها :

Free Page Rank Tool

نظر سنجی
از تابستان خود چگونه استفاده کردید؟؟






CopyRight © 2009 - 2010
تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای شاهد آنلاین محفوظ است
Email:avayemehhr@yahoo.com| SMS: 09355461115| Design By M@hdi
Free Page Rank Tool طراحی شده برای این مرورگر ها