امروز: |آخرین بروز رسانی شاهد آنلاین:
خوش آمدید
درباره ی وبلاگ
دعای داریوش کبیر ) خداوند این کشور را از شر دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ نگاه دارد.
مدیر مسئول و سردبیر
محمود كرمی
مــــحمــود کرمی
تقویم و ساعت

پیشنهاد ما

..::شعر معروف عقاب دکتر خانلری::..

گروه شاهدآنلاین

«گویند زاغ 300 سال بزید و گاه عمرش ازین نیز درگذرد ... عقاب را 30 سال عمر بیش نباشد»

این جمله ای است که در سرلوحه شعر تکان دهنده « عقاب» سروده پرویز ناتل خانلری آمده.

شعر درباره عقابی است که به 30 سالگی رسیده و مرگ قریب الوقع،‌ آشفته اش کرده. عقاب برای رهایی از این آشفتگی به سراغ کلاغ سن و سال داری که محضر عقاب های زیادی را درک کرده می رود تا از او راز بقا و راز طول عمرش را بپرسد و چاره ای بجوید.

کلاغ به عقاب توضیح می دهد که طول عمرش را مدیون دو چیز می داند. یکی اینکه مثل عقاب بلند پرواز نبوده و هیچ وقت به اوج آسمان ها کاری نداشته و هنگام پرواز زیاد از زمین فاصله نمی گرفته و به پرواز در حد و حدود زمین (در سطوح آشغال ها در ارتفاع پست) اکتفا می کرده:


ما از آن سال بسی یافته ایم/ کز بلندی رخ برتافته ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب/ عمر بسیارش از آن گشته نصیب

دلیل دوم و مهم تر کلاغ برای طول عمرش، «مردار خواری» است. به تعبیر کلاغ مردار خواری یا همان مرده خوری خودمان، خاصیت دارد و خاصیتش هم این است که عمر را زیاد می کند. کلاغ به عقاب توصیه می کند دست از چیزهای دست اولی مثل شکار کردن جانوران بردارد و به جایش به چیزهای دستمالی شده و غیر اوریجینال (لاشه جانوران) بسنده کند و در نهایت هم دست عقاب را می گیرد و می بردش سر یکی از این بساط های مرده خوری.
عقاب اول شگفت زده می شود. باورش نمی شود که راز بقا این قدر پیش پا افتاده باشد و بعد در مصرف لاشه هاییی که کلاغ به او تعارف می کند به تردید می افتد. می ماند دست از عقاب بودن بشوید و کلاغ وار زندگی کند یا برعکس، همچنان عقاب بماند و لاجرم کوتاه عمر.

عقاب البته در آخر،‌دور کلاغ بودن و عمر دراز را خط می کشد و برمیگردد به اوج آسمان ها، جایی که مرگ انتظارش را می کشد ...
عقاب بودن یا کلاغ بودن. مساله روزگار ما این است. کلاغ باشیم و بی خیالٍ در اوج زیستن بشویم. بچسبیم به زندگی معمولی بی جاه و شکوه خودمان و طول زندگی مان را با توسل و تمسک به هر چیزی حتی گند و مردار و هر چیز دست چندم ، بدون دقت و وسواس ویژه ای، همین طور امتداد دهیم یا عقاب بودن را انتخاب کنیم و از این عقاب بودن نهراسیم و بهای آن را بپردازیم. از مسوولیت های دشوار آن گرفته تا مسائلی مثل جوانمرگی و بی بهرگی از امتیازها و موهبت های کلاغ ها ...

روزگار ما، روزگار بی عقابی یا لااقل کم عقابی است. دیگر کمتر آدمی به پستمان می خورد که حاضر باشد سفت و سخت، پای آرزوها و آرمان ها و ایدآل هایش بایستد و یک تنه برای تحقق آنها بجنگد. انگار که نسل این آدم ها- عقاب ها – منقرض شده باشد. رد عقاب ها را دیگر فقط می شود در خاطره ها، افسانه ها، اسطوره ها و کتاب ها گرفت. در عوض تا دلتان بخواهد کلاغ ریخته. سرتان را به هر طرف که بگردانید،‌کلاغ می بینید. رژه دلگیرکننده آنها آسمان شهر را خاکستری کرده.
ما به شدت به عقاب نیاز داریم. به آدم هایی که حاضر باشند پا در راه عقاب شدن بگذارند. به عقاب هایی که تا دم آخر دست از عقاب بودن نکشند.
می توانیم شعر پریشان کننده «عقاب» را بخوانیم و از خودمان بپرسیم من عقابم یا کلاغ؟ دوست دارم عقاب بشوم یا کلاغ؟ سوالی نیست که بشود سرسری به آن جواب داد. سوالی است که اگر با دقت برای جواب آن تصمیم گرفته شود می تواند سرنوشت یک زندگی، حتی یک ملت را رقم بزند


عقاب

 

گشت غمناک دل وجان عقاب      چوازدورشدایام شباب

دیدکش دوربانجام رسید           آفتابش بلب بام رسید

باید از هستی دل برگیرد        ره سوی کشوردیگرگیرد

خواست تاچاره ناچار کند        داروئی جوید ودرکارکند

صبحگاهی زپی چاره ی کار       گشت بر بادسبک سیر سوار

گله آهنگ چراداشت بدشت         ناگه از وحشت پرولوله گشت

 

وان شبان بیم زده دل نگران         شد پی بره ی نوزاد دوان

کبک دردامن خاری آویخت        مارپیچید وبسوراخ گریخت

آهو استاد نگه کردورمید            دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت          صیدرا فارغ و اسوده گذاشت

چاره ی مرگ نه کاریست حقیر      زنده را دل نشود از جان سیر

صید هرروزبچنگ آمد زود        مگر آن روز که صیاد نبود

آشیان داشت درآن دامن دشت      زاغکی زشت و بداندام و پلشت

سنگها از کف طفلان خورده         جان زصد گونه بلا دربرده

سال ها زیسته افزون زشمار        شکم آکنده زگند و مردار

برسر شاخ ورا دبد عقاب            زآسمان سوی زمین شد بشتاب

گفت که ای دیده زما بس بیداد      باتو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم اگر بگشائی          بکنم هرچه تو میفرمائی

گفت ما بنده ی فرمان توایم         تاکه هسنیم هوا خواه توایم

بنده آماده بود فرمان چیست       جان براه توسپارم جان چیست

دل چو در خدمت تو شاد کنم         ننگم آید که زجان یادکنم

این همه گفت ولی بادل خویش      گفتگوی دگر آورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه کنون        از نیاز است چنین زاروزبون

لیک ناگه چو غضبناک شود         زو حساب من و جان پاک شود

دوستی را که نباشد بنیاد        حزم را بایداز دست نداد

دردل خویش چون این رای گزید      پرزد و دورترک جای گزید

زار افسرده چنین گفت عقاب        که مرا عمر حبابی است بر آب

راست است اینکه مراتبز پراست       لیک پرواز زمان تیزتر است

من گذشتم بشتاب از درودشت        بشتاب ایام از من بگذشت

گرچه از عمر دل سیری نیست        مرگ میآیدوتدبیری نیست

من ابن شهپرواین شوکت وجاه       عمرم از چیست بدین حدکوتاه

تو بدین قامت و بال ناساز               به چه فن یافته ای عمر دراز

پدرم از پدرخویش شنید                که یکی زاغ سیه روی پلید

بادوصد حیله بهنگام شکار            صدره از چنگش کرداست فرار

پدرم نیز بتو دست نیافت              تا بمنزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین                چون تو برشاخ شدی جای گزبن

ازسر حسرت بامن فرمود             کاین همان زاغ پلیداست که بود

عمر من نیز به یغما رفته است      یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه این عمر دراز       رازی اینجاست تو بگشای این راز

زاغ گفت ارتودراین تدبیری          عهدکن تاسخنم بپذیری

عمرتان گرچه پذیردکم وکاست       دیگری راچه گنه زبن زشماست

زآسمان هیچ نیائید فرود              آخرازاین همه پرواز چه سود

پدرمن که پس ازسیصدواند          کان اندرز بدودانش وپند

بارهاگفت که برچرخ اثیر              بادهاراست فراوان تاثیر

بادهاکززبرخاک وزند               تن وجان را نرسانند گزند

هرجه از خاک شوی بالاتر         بادرابیش گزنداست و ضزر

تابدانجاکه براوج افلاک           آیت مرگ بودپیک هلاک

ماازآن سال بسی یافته ایم       کزبلندی رخ برتافته ایم

زاغ رامیل کند دل به نشیب     عمر بسیارش ازآن گشته نصیب

دگراین خاصیت مرداراست       عمرمردارخواران بسیاراست

گندومردار بهین درمان است     چاره رنج توزآن آسان است

خیزوزین بیش ره چرخ مپوی     طعمه خویش برافلاک مجوی

ناودان جایگهی سخت نکوست       به از آن کنج حیاط ولب جوست

من که صد نکته ی نیکو دانم         راه هربرزن و هرکو دانم

خانه اندرپس باغی دارم              وندرآن گوشه سراغی دارم

خوان گسترده ی الوانی است       خوردنیهای فراوانی است

آنچه زان زاغ چنین دادسراغ       گندزاری بوداندرپس باغ

بوی بدرفته از آن تاره دور           معدن پشه مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل وجان           سوزش وکوری دو دیده ازآن

آن دوهمراه رسیدنداز راه          زاغ بر سفره خود کرد نگاه

گفت خوانی که چنین الوان است     لایق محضراین مهمان است

میکنم شکر که درویش نیم             خجل از ماحضرخویش نیم

گفت وبنشست وبخورد ازآن گند     تابیاموزد از او میهمان پند

عمردراوج فلک برده بسر               دم زده درنفس باد سحر

ابر رادیده بزیر پر خویش              حیوان را همه فرمانبرخویش

بارها آمده شادان زسفر                 برهش بسته فلک طاق ظفر

سینه کبک وتزرو و تیهو                  تازه وگرم شده طعمه او

اینک افتاده براین لاشه گند         باید از زاغ بیاموزد پند

بوی گندش دل و جان تافته بود      حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت وبیزاری ریش        گیج شد بست دمی دیده ی خویش

یادش آمدکه برآن اوج سپهر        هست پیروزی و زیبائی ومهر

فرآزادی و فتح و ظفر است          نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود بهر سو نگریست         دید گردش اثری زینها نیست

آنچه بود از همه سوخواری بود     وحشت و نفرت و بیزاری بود

بال برهم زدوبرجست از جا            گفت کای یار ببخشای مرا

سالها باش و بدین عیش بناز           تو و مردارتو و عمر دراز

من نیم لایق این مهمانی                گند و مردارتورا ارزانی

گردر اوج فلکم باید مرد             عمر درگند بسر نتوان برد

شهپرشاه هوا اوج گرفت             زاغ را دیده بر او ماند شگفت

سوی بالاشد وبالاترشد              راست با مهرفلک همسر شد

لحظه ای چند براین لوح کبود      نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

 

                                                         معلم بزرگ استاد پرویز ناتل خانلری



________________________________________________________________

به اشتراک بگذارید :
برچسب ها : زاغ و عقاب ، دکتر خانلری ،
سه شنبه 18 اسفند 1388
نویسنده : شاهد آنلاین  ,   ,  نظرات ( )


پشتیبانی
گروه شاهد آنلاین
تبلیغات متنی
هر آنچه یك طراح نیاز دارد
بهترین ابزارهای طراحی وب و گرافیك و ...
www.Kashkul.com
مرجع قالبهای میهن بلاگ
مرجع رسمی قالبهای میهن بلاگ تأیید شده توسط تیم مدیریتی سایت میهن بلاگ
www.P30Temp.co.cc
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
 تبلیغات شما در این مكان
خبرنامه و عضویت
عضویت در سایت





Powered by WebGozar

آمار وبلاگ

» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» کل بازدید :
» تعداد کل پست ها :
Page Rank Check


CopyRight © 2009 - 2010
تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای شاهد آنلاین محفوظ است
Email:avayemehhr@yahoo.com| SMS: 09376425802| Design By M@hdi
Free Page Rank Tool طراحی شده برای این مرورگر ها